السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
189
سيره معصومان ( فارسي )
شيخ مفيد در ارشاد گويد : پرچم سپاه پيغمبر ( ص ) همچون جنگهاى پيشين ، به دست على بن ابى طالب ( ع ) بود . پيامبر ( ص ) در اين سفر جز با شمشيرهايى فرو شده در نيام ، حركت نكرد . او و اصحابش همچنين هفتاد شتر براى قربانى با خود آوردند . او نماز ظهر را در ذو الحليفه گزارد و آنگاه خواستار شتران قربانى شد و بر آنها پالان نهاد و سپس روى آنها علامتگذارى كرد ، برخى را روى قسمت راست كوهان آنها علامت گذاشت ، زخمى روى آنها وارد كرد ، و پارهاى پوست يا نعلى كهنه را به گردن آنها آويخت تا معلوم شود كه اينها شتران قربانى هستند و آنها دست درازى نشود . اصحاب نيز كه رو به قبله بودند ، سر خود را تراشيدند . پيامبر ( ص ) احرام بست و لبيك گفت و عباد بن بشر را به عنوان پيشقراول به همراه بيست سوار از مهاجران و انصار روانه كرد . خبر خروج پيغمبر ( ص ) به گوش مشركان رسيد و آنها در صدد برآمدند آن حضرت را از ورود به مكه مانع شوند . آنها در بلدح اردو زدند و دويست سوار را به فرماندهى خالد بن وليد ، به كراع الغميم گسيل داشتند . بشر بن سفيان خزاعى كعبى وارد مكه شد و از قصد مكيان آگاهى يافت و به سوى رسول خدا ( ص ) بازگشت و آن حضرت را در پشت عسفان ديدار كرد . وى گفت : رسول خدا ! اين قريش است كه از حركت تو آگاه گشتهاند و اينك بيرون آمدهاند و با ايشان شتران باردار و ناقههاى كرهدار نيز همراه است . آنها پوست پلنگ در بر كرده « 246 » و در ذى طوى فرود آمده و سوگند ياد كردهاند كه تو را هرگز به مكه راه ندهند و اين خالد بن وليد است كه فرمانده سواران آنهاست و آنان تا كراع الغميم پيش آمدهاند . رسول خدا ( ص ) فرمود : واى بر قريش ، جنگ آنها را نابودشان ساخت چه بود اگر آنان مرا با ساير عرب رها مىكردند تا اگر آنها مرا مىكشتند ، همان چيزى مىشد كه آنها مىخواستند و اگر خداوند مرا بر آنها چيره مىگردانيد ، قريش نيز با وسعت و آسودگى اسلام مىآوردند و اگر هم اسلام نمىآوردند با قدرت و نيرو مىجنگيدند . قريش چه خيالى دارد ؟ ! به خدا سوگند بر سر آن چه خداوند مرا مبعوث فرمود ، پيوسته مىجنگم تا خدا آن را پيروز فرمايد يا خود در اين راه از ميان بروم . خالد پيش آمد تا به اصحاب رسول خدا ( ص ) نگريست . پيغمبر ( ص ) عباد بن بشر را فرمود تا با سپاهش جلو رود و مقابل خالد قرار گيرد . آن حضرت ، صفوف اصحاب خود را آراست . وقت نماز ظهر فرا رسيد . آن حضرت با اصحاب خويش نماز خوف گزارد . چون هنگام عصر شد ، پيغمبر ( ص ) به يارانش فرمود : به سمت راست برويد و به آنها دستور داد از راهى بروند كه آنها را به پايين حديبيه برساند ، از سمت پايين مكه . آن حضرت از راهى صعب العبور حركت كرد تا به حديبيه نزديك شد . حديبيه سمت حرم كعبه بود و با مكه نه ميل ، تا جهت غرب از ناحيه جدّه ، فاصله داشت .
--> ( 246 ) كنايه از شدت دشمنى و كينهء آنها .